بزرگترین دروغی که تو عمرم شنیدم . . .
خدا
بزرگترین دروغی که شما شنیدین چی بود؟
( بهترین کامنت ها در پست بعدی نمایش داده می شود .)
من همیشه تو کارهام وقت کم می آوردم
بعد آرزو می کردم که کاش طول روز به جای ۲۴ ساعت ٬ ۴۸ ساعت بود
اونطوری به همه ی کارهام می رسیدم
ولی امروز بهروز غریب پور ازم ساعت پرسید
منم ساعت عقربه ای بلد نیستم بخونم
برا همین مثل همیشه خجالت کشیدم
اونم خندید و بهم یاد داد ساعت رو بخونم
ساعتی که بهم یاد داد ۴۸ ساعته نه ۲۴ ساعت
از امروز می تونم به همه ی کارهام برسم
چون یاد گرفتم که ساعت ۴۸ ساعت داره نه ۲۴ ساعت
یه مدت کم پیدام. . .
اصلاْ پیدا بودن سیخی چنده . . .
دنبال جه جه بازیم . . .
کلی اتفاقای خنده دار . . .
فعلاْ بخندین تا بیام.
رفتم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیرم . . . ارسطو ، سوپری سر کوچه گفت : چون بین کلمه ای که داری استفاده می کنی و ما به ازای خارجی اون هیچ رابطه ی منطقی ای وجود نداره و فقط یه قرار داده . . . من قرار داد رو عوض می کنم و بجاش بهت چیزی می دم که تو قرار داده شما بهش می گن پسته . . . ضررش هم کمتره . . . پسته ای که ارسطو بهش می گفت سیگار رو خوردم مصموم شدم رفتم دکتر . . . همین مطب سر چهارراه ، پیش ابن سینا . . . اونم یه معجون داد بهم که درست کردنش ۷سال براش طول کشیده بود . . . حسابی داغ شدم ، مردم . . . اون دنیا همین طور علاف بودم داشتم کارهای اداریم رو انجام می دادم که چشمم خورد به چشمش . . . تو یه دل نه ۱۰۰ دل عاشقش شدم . . . طرف اون دنیا بازیگر بود . . . نقش عروس مرده رو بازی می کرد . . . منم جذب شدم رفتم سراغش . . . گفتن دختر تیم برتونه . . .رفتم خواستگاری باباش گفت : برو برو برو ، برو بابا پول چی داری؟ . . . گفتم : پول چی چیه ، من اومدم خواستگاری . . . دعوا شد . . . یکی اون زد یکی من . . . سر و صدا . . . تو مهمونا اون گوشه بغله گلشیفته ، محسن نامجو نشسته بود . . . از سر و صدا ها خوشش اومد گفت : بیا کنسرت بزاریم . . . ما هم از خدا خواسته رفتیم کنسرت بدیم . . . من و تیم برتون و گلی و محسن . . . یه ساعت کوک کردیم ۵ دقیقه و ۴۲ ثانیه . . . سکوت . . . کل کنسرت همین بود . . . همه دست زدن گفتن دوباره دوباره یه بار فایده نداره . . . ما هم دوباره رفتیم سر کوچه یه پاکت سیگار بگیریم و . . .
میدان شهرک غرب راننده تاکسی داد می زد : انقلاب ، یه نفر انقلاب . . . من نفر دوم بودم . . . سوار سمند خالی شدم و طبق معمول جلو نشستم . . . رفتم عقب پشت سر راننده . . . همون جایی که معمولاً می تونی همه ی آدم های توی تاکسی رو به خوبی ببینی . . . الهام با کلی استرس اومد و جلوی در جلو وای ساد . . . از یه چیزی می ترسید . . . فکر کردم چون دیرش شده استرس داره . . . ولی خواب دیده بود . . . بالاخره ماشین پر شد و الهام همراهه کلی استرس سوار شد . . . دستش خیلی می لرزید . . . تا راه افتادیم اشکش در اومد . . . راننده گفت :چی شد؟ . . . گفت : خواب دیدم . . . همه بهش خندیدن . . . ترسیدم . . . نخندیدم . . . با اولین ترمز جیغ زد . . . یه ۲۰۶ بود که خیلی بد راه می رفت و تاکسی ما بد تر . . . گفت : به خدا خواب دیدم . . . خواست آرومتر بره . . . راننده گوش کرد . . . ولی اون خواب دیده بود . . . داد زد : ترمز کن . . . تاکسی ترمز کرد و کامیون دختر رو برد به خوابی که دیده بود . . . آخه خواب دیده بود . . . براش دعا کنید از خواب پاشه . . . خونوادش خواب دیدن . . . !!!
گذشته ست چند ماه و سالی از عمرم ، و می خندم
هنوزم صورتم جایگاه سیلی ست ، و می خندم
گناهم ایچ بر من هویدا نیست ، و می خندم
شدم مضنون و قاتله خویش برای هیچ ، و می خندم
فقط یک چیز می دانم
پدر بیمارست
من اما پدر را نزد پزشکی نبردم ، و می خندم
من ، قلب پاره ی مادر ،دشنه ی خونین در دستم
و می خندم
گناهم ایچ بر من هویدا نیست
برای هیچ
هنوزم می خورم سیلی
و می خندم، ومی خندم ، و می خندم .
که دوستانی دارم که دستگیرم باشن . . .
تا مجبور نباشم برای گرفتن دست هایم . . .
و بالا رفتن از پله ها . . .
دستگیره های آلومینیومی بسازم . . .
اشتباه . . . سوء تفاهم . . . گریه . . .
تخیل . . . رویا . . . واقعیت . . .
دوست . . . سکس . . . ازدواج . . .
سیگار . . . گریه . . . مشروب . . .
تشکر . . . کمک . . . بد حرف زدن . . .
زندگی تو گذشته . . . از دست دادن حال . . . نابودی آینده . . .
به خدا اینا یه سریشون دیوونن . . . آقا حالا اشتباه شد که شد . . . الاْن خودتو درست کن . . . به چی داری گریه می کنی . . . برای کی ؟ ؟ ؟ دیوانه ای . . . با این گریه کردنا فقط اکنون بودن و لبخند رو از خودت می گیری . . . .
اس ام اس . . . موبایل . . . ویلا . . .
امین آباد . . . اشتباه . . . فراری . . .
دیوانه . . . گرفتار . . . رفتار . . .
تار . . . سیگار . . . نجات . . .
فرمان . . . قرص . . . روانی . . .
کنترل . . . محبت . . . سادگی . . .
اگه مغز رفتن به بعضی جا ها رو ندارین . . . اگه احساساتی هستین . . . خیلی جا ها نرین . . . نرین امین آباد . . . چون جمله هاتون به کلمه تبدیل می شه . . . نرین بهزیستی . . . چون بی گناهایی که روزی با هاشون می خندیدین همشون مردن . . . .
منم از اول الکی این وسط بودم . . .
گقتم سلام . . .
گفت خودشی . . .
گفتم کی . . .
همونی که دنبالشم
لعنت کردم . . .
ولی آخه می شناخت منو . . . خیلی خوب . . .
موندم . . . وسوسه شدم . . . ترسیدم . . . ولی گفتم آره خودمم . . .
دیدم نامردی کردم . . . بهش خیانت کردم . . .
گفتم غلط کردم . . . قبول نکرد . . . گفت خودشی . . .
داشت اذیت می کرد . . . زنگ زدم شمارشو گرفتم . . . جواب نداد . . .
شک کردم . . . گفتم خودشه . . . زنگ زد . . . خودش نبود . . . خیلی بد شد
به یکی دیگه زنگ زدم . . .
شمارش رو نداد . . . ولی می دونستم اون نیست . . .
نگرانی ... دل هره ( حره ) . . . عذاب وجدان . . . اینترنت . . . بی خبری . . .
گم شدن . . . امین آباد . . . معلولین . . . خنده . . . بازی . . . قرار . . .
اعتماد . . . دیر رسیدن . . . حرف نزدن . . . دختر کوچولو . . . گم شدن . . .
گریه . . . عروسی . . . سر در گمی . . . سیگار . . . ادب . . . ارتباطات . . .
شکست . . .
حالم به هم خورد . . .کمک می خوام . . . ولی باید خودم کمکش کنم . . .
ادامه داره . . .
بازم مدرسه ام دير شد . . . اين جمله رو مامان از اول دبستان بهم مي گفت . . . هميشه به كلاس و درس و مدرسه دير رسيدم . . . شايد دوست نداشتم . . . شايد هم اينطوري دوست نداشتم . . . چون اگه اصلاً دوست نداشتم خوب اصلاً درس نمي خوندم . . . اينطوري دوست نداشتم . . . براي همين خوندم و هنوز هم با اشتياق دارم مي خونم و به خوندنم ادامه مي دم . . .ولي مامان هنوز مي گه . . . بازم مدرسه ات دير شد . . . شايد اگه ديرم نمي شد . . . كلاً الآن يه آدمِ ديگه بودم . . . كلاً دير رسيدم تا زندگيم يه جور ديگه رقم بخوره . . . دير رسيدم تا بهانه هاي مسخره ام بچه هاي كلاس رو به خنده وا داره و به عنوانِ يه دلقك شرايط رو فراهم بيارم تا بهم بخندن و استاد مجبور شه بگه عليرضاي خندان وارد شد . . . اگه زود مي رسيدم شايد جدي گرفته مي شدم و من اين رو دوست نداشتم . . . شايد ديگه نمي خنديدم . . . شايد زود مي رفتم. . . جاي يه آدمِ ديگه مي رفتم زيرِ ماشين و مي مُردم . . . شايد فيلسوف مي شدم مي دزديدنم . . . و كلي اتفاقِ ديگه كه شايد يه جور ديگه مي افتاد و من الآن كلاً يه نفر ديگه بودم . . . يه عليرضا با يه مشخصاتِ ديگه . . . شايد بايد همه جا دير برسم . . . شايد حتي اين كمك كرد تا دير بزرگ شم و آدم بزرگ نشم و كودك بمونم و شاد باشم و بخندم . . . به قدري كه حتي وقتي خيلي دير به كسي ابرازِ علاقه كردم منو جدي نگرفت . . . شايد . . . شايد . . . شايد . . . خيلي . . . خيلي . . . خيلي . . . . دير . . . اما . . . به قطار نرسيدم و كلِ راه رو تكي سفر مي كنم . . . راه و رسم دلقكي رو ياد گرفتم . . . خنديدن رو تمرين كردم تا با خنده تنهاييم پُر شه و بخندم و بگم : بازم مدرسه ام دير شد .